تبلیغات
خلوتگاه عاشقانه - دل فاطمه ...غرور علی ...

دل فاطمه ...غرور علی ...

 

 


فدک را غصب کردند ... حق مادر بود ...
ولایت و خلافت هم که حق پدر ...
بریدند و دوختند ...
گرفتند و بردند ...
اما ؛
اوج مصیبت اینجا نبود ...
مادرم دختر پیامبر بود و احترامش واجب ... از آن مهم تر اینکه داغدار بود و زخمش تازه ... تازه ی تازه ... آن هم چه زخمی ...
نا نجیب ها اما هر چه توانستند روی زخمش نمک پاشیدند ... همان ها که نمک سفره ی شان را هم از پدر فاطمه داشتند ...نمک پاشیدند به زخمش با حرف ها ... دست ها ... تازیانه ها... با غلاف هایشان ... و آخر سر ...با خنده هایشان ...
سخت ست ولی اوج روضه این هم نبود ...
خانه را آتش زدند ...مادرم را هم ..
در را لگد کردند ... مادرم را هم ...
بغض علی را شکستند ... مادرم را هم ...
دستانش را بستند ... راه گلوی مادرم را هم ...
ریختند و زدند و بستند و شکستند ... مادرم را هم ... مادرم راهم ... مادرم را هم ...
چادر مادرم خاکی شد و خودش خاکی تر ...
روضه سنگین شده؛ آری ... اما اوج مصیبت حتی اینجا هم نیست...
سپر مادر شدم که سیلی نخورد ... قدم نرسید و نشد ...
خواستم نگذارم بازویش کبود شود ... دستم نرسید و نشد ...
گفتم جلوی شکستن پهلویش را بگیرم ... نشد که نشد ...
نشد ...
و باورتان نمی شود اگر بگویم حتی اوج مصیبت اینها هم نبودند ...
.
اوج مصیبت؛
فقط یک "آن" بود ... یک لحظه ...
وقتی،
میان آن همه ازدحام...
چشم در چشم شدند؛
زهرا و علی ،
زهرا روی زمین ...
و دست علی بسته ...
همین "آن"
شکست؛
دل فاطمه ...غرور علی ...





[ یکشنبه 23 اسفند 1394 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ روشا ]