تبلیغات
خلوتگاه عاشقانه - کافۀ دنج...

کافۀ دنج...


در پی کافۀ دنجی هستم
ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش شده
که در آن،
یکنفر از جنس خودم
دست و دلبازانه ،
از خودش دست بشوید گهگاه ...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...

کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمعِ نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند:
"گل گلدون...
بوی موهات...
ای که بی تو خودمو..."

و تو یکمرتبه احساس کنی،
کافه،
یک کشتی طوفانزده است،
وسط خاطره هایی
که تو را می بلعند ...


[ پنجشنبه 29 مرداد 1394 ] [ 01:29 ب.ظ ] [ روشا ]